واسه دلم می نویسم همین

4-1تا پست دارم با ثبت موقت دلم نمیخواد ثبتشون کنم نمی دونم چرا ؟؟ 


2- هستم همه رو هم سعی میکنم بخونم 


3- دوستم وخدی خبر تو دلیت رو شنیدم با تمام وجود اشک ریخدم از خدا برا جفتتون سلامتی میخوام 


4- دوست عزیزم که برام رمز گذاشتی خدا نی نی نازت رو برات نگه دار خیلی شیرین بود خیلی 


5- جوجه مریضه حاملس به سلامتی فک کنم 50 روزشه شوهرش میگه پسره 


6- ممنون دلربای مهربون ،عزیز دلمی 


7- پری پری تو کوجای ؟؟؟ 


 درس آخر مرا میکشد اوهوم مرا میکشد خسته ام خیلی زیاد 



+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲ساعت 18:32  توسط افسون بانو | 
 خونه ما توی مجتمع 14 طبقه ایِ سه بخشه ایه که هر طبقه4 تا واحد داره به عبارتی 14*3*4 که میشه 168 واحد . و اینکه روبرمون هم یه مجتمع مشابه هست . بین ما دو تا مجتمع هم یه پارکینگ خیلی بزرگه که جلو درش زدن شخصی و مخصوص ساکنان مجتمع .اما از اونجا که هیج گیتی نداره جک و ژان و فرانسوا - هم وزن علی و قلی و قلیدون البته ورژن خارجکیش - میان تو پارکینگ ما پارک می کنن جدیدنا هم چندتا نمایشگاهدار ماشین ،که از زیر مالیات میخوان فرار کنن میان و ماشینشون رو میزارن تو پارکینگ ما و اونجا معامله سیاه میکنن .

خوب ؛ موجل از اونجایی شروع شد که ما موقع خرید اینجا ؛سندیکا * بهمون اعلام کرد که آپارتمان خریداری شده از پارکینگ سهم داره و تو سند خونمون هم این مساله قید شده و ما هر ماه باید 30 یورو بابت هزینه نظافت و نگهداری پارکینگ بپردازیم اماااااااااااااااااااااااا بعضی روزا ما هیچ جایی تو پارکینگ پیدا نمی کنیم چون ساکنان خونه های اطراف و مجتمع های اطراف که پارکینگ ندارن یا پارکینگشون پولیه از پارکینگ مجانی ما استفاده می کنن . ساکنان این دوتا مجتمع هم که هویج و بی زبون تا حالا هیچ کدوم اعتراض نکردن البته چندتا شون با این در و همسایه ها دوست هستن و با هم حشرو نشر -؟-دارن  و دلشون نمی خواد دوستاشون به زحمت بیافتند حالا گور مرگ باقی Butt

  امااااا از اونجایی که خون پاک آریایی تو رگهای من و شوشی هست در یک حرکت اعتراض آمیز رفدیم سندیکا و مراتب خشم و نفرتمون رو به سمع و نظر اونها رسوندیم البته شوشی پیشنهاد داد از دیوار سندیکا بریم بالا و بریم همه چیز رو بشکونیم اما من گفدم نه هنوز برا اون کار خیلی زوده خخخخ 

خلاصه چند ماهی گذشت و ما دیدیم سندیکا هیچ عکس العملی نشون نداد و شوشی باز پیشنهاد بالا رفتن از در و دیفال سندیک رو داد اما از اونجایی که همیشه پای یک زن در میانه من به شدت مخالفت کردم و یه راه حل بهتری پشنهاد دادم  . به شوشی گفدم بهتره به عنوان سردسته یاغی ها دنبال ادمهای ناراضی بگردی و یه گروه تخریب درس کنی بعد یه با حرکت گاز انبری حریف رو تو خونه شکست بدید .

البته پیشنهاد من یه نموره تخمی تخیلی بود چون از 168 واحد این مجتمع  140 تاش متعلق به موجودات ماقبل تاریخه. طوری که ما فقط پرستارهای اینا رو می بینیم  و اکثر روزها یه آمبولانس جلو در مجتمع در حال حمل و نقل این موجودات به بیمارستان و بالعکسه خوشبختانه مرگ هم تو کارشون نیست . پس درنتیجه پیدا کردن همدست یه نموره سخت و زمان بر بود اما از اونجا که خدا با ماست پلیس مالی و اداری دست چند تا از این نمایشگاه دارهای بی تربیت و از زیر مالیات فرارکن رو خوند و در یک حرکت انتهاری همه ماشینهای بی صاحاب رو از پارکینگ جمع کرد و به سندیک هم اخطار داد که در پارکینگ مجتمع تون رو گل بگرید وگرنه جریمه میشید.


ما هم که ایرانی زبللللل رفدیم سندیکا که آقا امروز اینجا ماشین معامله میشد شایددددد فردا مواد *مخدر معامله شه شاید حتی جرم و جنایتی بشه والله .

بعد شوشی هم 2 تا از پیرمردهای 90-95 ساله سرخوش مجتمع رو تو کافه سر کوچه ،که در حال بدمستی و خوشی بودن رو تور کرد که چیییی ؟بیاد تو جلسه این ماه اعتراض کنیم بگیم ما امنیت نداریم خخخخخ


سرتون رو درد نیاریم شوشی با رفقای پهلونش رفدن تو جلسه ماهانه مجتمع و در یک نطق قراء خطر جرم و جنایت رو تو پارکینگ مطبوع گوش زد کردن و از اونجایی که ملت اینجا بسوووو ترسو هستن  همه پاشدن و شعار مرگ بر سندیک و پارکینگ اختصاصی حق مسلم ماست سر دادن و یه جنبش راه راه و چاق و کوتاه و بدمست و چلاق و بی دندون تشکیل دادن  اونهم به سرکردگیه مشدی شوشی .

خلاصه کار ما درامد شوشی به عنوان رئیس معترضان هر لحظه در حال تشویق و شوراندن سایر اهالی بود ،بین طبقات تو اسانسور تو پارکینگ حتی چند تا جوگیر هم به تحریک شوشی ماهیانه پارگینگ رو قطع کردن خخخخ


دیگه من اتفاقات رو سانسور می کنم تا چشم شما کور نشده و خودمم از کت و کول نیافتادم .تااااااینکه ماه قبل از طرف سندیک نامه اومد که هر ساختمون شماره ماشینشو بده به همراه 14 یورو تا براتون ریموت بسازیم و از ماه دسامبر در پارکینگ بسته خواهد شد.دددددبزننن اون کف قشنگرووووو ایول 


دیگه ما شماره ماشین رو دادیم 14 یورو هم ریخدیم به حساب سندیک و منتظر ریموت شدیم تاااااااااا چند روز پیشا که قرتی خانم _لقب سریدارمونه _ با یه بسته اومد که مادام و مسیو بیاید ریموتون رو آوردم فقط ته این لیست یه امضاء بندازید . من سریع بسته رو باز کردم دیدم ااااا اشتباه شده بسته ما ریموت نداره بعد قرتی خانم گفت اصلن ناراحت نباشید ، صب کنید من برم اتاقم جعبه ریموتا رو بگردم شاید افتاده ته جعبه بعد لیست و خودکار رو گذاشت رو میز ناهار خوری ما و رفت . 

خوب شما که افسونتون رو میشناسید محاله یه کاغذ ببینه و توش فضولی نکنه خخخ منم برداشتم یه نگاه به لیست کردم  آی آی آی آقا واحد بود درخواست 5 تا ریموت کرده بود یه واحد 4 تا چندتا هم واحد 3 تا بود منم تیز لیست رو به شوشی نشون دادم تو این گیرو ویر قرتی خانم رسید و ما رو در حال ارتکاب جرم بازداشت کرد و از انجایی که ما همیشه دست پیش میگریم تا عقب نمونیم ؛گفدیم مادام این چیه 5 تا ریموتتتتتتتتتتت . قرتی خانم که هم خسته بود و هم دل خونی از سندیک و همسایه ها داشت  گفت مسیوووو اینها چندتا شون مستاجر هستن تازه اینا فامیلشون تو اون مجتمع اونوری زندگی میکنن من میدونم میخوان این ریموتا رو بدن به اونا. تازه این یکی واحد فامیل همون صاب نمایشگاهی هست و مخواد ریموتا رو بده به اون یارو ..........



 بعععععله درسته دوستان درست حدس زدید  ! الان من و شوشی دوباره دنبال چند تا پهلوون و یاغی میگردیم تا فصل جدید مبارزاتمون رو بر علیه زور گیری و دزدی و رانت خواری و شانتاژ _درست نوشدم آیا ؟_ شروع کنیم . و مطمئن باشید هر جا آتشی بپا شده یک آریایی اونجا هست که آتیش بیار معرکه باشه خخخخخخخخ 

  

                                                                                                منتظر اخبار جدید باشید     

                                                                                                قربان شما افسون هود 




1-اینجا قانونه که همه مجتمع ها باید زیر نظر سندیکا باشن و کلیه امور مالی اداری و .... توسط سندیک انجام میشه  


2- تو این مجتمع ها اکثرن پیرمرد ،پیر زن زندگی میکنه چون نگهداری خونه ویلای تو این کشور پر درخت و پربارون برا پیرزن پیرمردا خیلی سخته بعد اینکه این مجتمع ها گرم هستم چون تازه ساز هستن و نکته خیلی مهم تر اینکه میتونن تو هر ساختمون کلی لنگه خودشون رو پیدا کنن پانسیون شده پولدار پیر بی کس و تنها و این براشون یعنی داشتن یه همدم همیشگی .


3- نیازی نیس که باز بگم من کیبورد فارسی ندارم همینجوری الا بختکی تایپ میکنم خخخخ حس غلط گیری هم ندارم شما بزار به حساب بی سوادی من 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ساعت 19:45  توسط افسون بانو | 
1-پریشب مهمون داشتم جاتون خالی خیلییییی خوش گذشت . مهمونا که آخر شب رفدن؛ من سریع میز شام و میز پذیرایی رو جمع کردم ، اضافه غذاها و مزه ها رو بسته بندی کردم جا کردم تو یخچال ،ظرفها رو هم چپوندم تو ماشین، 2-3 تیکه هم که مونده بود تو دست شسدم و کف اشپزخونه و کانتر رو هم تمیز کردم . تو همین هاگیر واگیر احساس کردم اوف کمرم تیر میکشه و دیدم به به خاله جان تشیف فرما شدن. دیگه از شدت درد تاساعت  2 به خودم می پیچیدم و فش میدادم به روح و روان کسی که بهم می گفت اگه شوهر کنی خوب میشی و همه دردای خاله پری دود میشه میره تو هوا . خلاصه قرص خوردم چای نبات و دارچین و هل خوردم ،چای مراکشی خوردم کمپرس اب گرم رو دل و کمرم گذاشتم وان رو پر آب گرم کردم و پاهامو گذاشتم توش ...انگار نه انگار .گفدم برم یه نموره وبلاگ بخونم شاید ذهنم مشغول شه حالم بهتر شه. بعد از اونجا که خیلی خوش شانسم عدل رفدم سر این  پست بعد هم نوشته اعصاب خراب کن سیندی رو خوندم.هیچی دیگه هورمونهام  همین جوریش اوردوز کرده بودن ؛دردم که داشتم  انوخ این بدبختیها رو هم خوندم همش شد قلمبه رفت ته دلم دیگه تا ساعت چهار صبح اشک ریخدم و ذکر مصیبت کردم و تو سرم زدم در نهایت هر چی تو مهمونی حال کرده بودم از دماغم اومد پایین . از همه بدتر اینکه صبح شوشی پا شده میگه دیشب اصلن خوب نخوابیدم خوشبحالت از سر شبی یه کله خوابیدی تا الان .



2-تقریبا هر روز ایناجلوم پهنه اما اگه شما خوندید منم خوندم . یعنی وخدی میشینم سر درس به همه چی فکر میکنم الا درس. یاد  خاطرات کودکی دبستان راهنمایی دبیرستان  کلاس کنکور دانشگاه  محل کار ........ میافدم  درباره آفرینش مخلوقات فکر می کنم یهو بحث سی*اسی درباره وضعیت کودکان آفری*قایی به زبان هل*ندی برام جالب میشه ؛ پشت بندش سخنرانی نخست وزی*ر اینجا رو گوش میدم بعد راز بقا به زبان فران*سه می بینم بعد آموزش آشپزی تو کانال ایتالی*ا می بینم .بعد میرم تو یوت*وپ و همه اهنگای جدید رو شخم میزنم اپرا گوش میدم کلاسیک گوش میدم وسطش پارسال با هم دسته جمعی رفده بودیم زیارت گوش میدم زیر زیرکی هم قر میریزم  ................ در این اثنا (?) هم هییییی چای میخورم هییییی اسپرسو میخورم هیییی هات چاکلت میخورمتا خسته نشم خوابم نبره و به رسالت تنبلیم و از زیر درس در رفدنم خوب برسم خخخخ. جدیدنها هم زدم تو کار دمنوش سنبل الطیب و پونه و آویشن و گل گاوزبون کلن هر کاری میکنم الا یه کلمه درس . بخودا 


3- امروز با شوشی مجبور شدیم واسه یه کاری بریم بیرون .من مثل همیشه یه کاپشن کردم رو لباس خونه و یا علی دِ برو .بعد تو آینه اسانسور چشم به تیپم خورد ؛ خندم گرفت یه پیژامه شل و ول نرمالو با بلوز گرم مشکی و یه کاپشن قرمز و کفش ساقدار  و موهای که بالای کلم گوله شده . یادش بخیر تو وطن که بودیم اگه خونه بودم که هیچچچچ وگرنه یه آینه تو کیفم بود هر 10دقیقه خودمو توش کنترل میکردم هی فرت فرت تجدید آرایش خط اتو رنگ لباس ست کیف و کفش لباس اداره لباس بیرون لباس مهمونی ......... بعد الان هرچی میخرم فقط دنبال اینم که توش بهم خوش بگذره و نرم و گرم باشه کلن گرایش خریدم به سمت پیژامه سوق پیدا کرده حالا از عوارض پیریه یا کون گ*شادی ؟؟؟ الله علم البته شایدم  نرم نرمک دارم ارو*پایی میشم و خودم خبر ندارم خخخخخخ .یادمه سال سوم دانشگاه با رفقا تصمیم گرفدیم ترم تابستون ور داریم بعد کلاسا تو شهرک *غرب  بود ساعتم 7.30 صبح استادمون که اسم کوچیکش ولی الله بود در کلاس رو می بست .الان هر چی زور میزنم فامیلیش یادم نمی یاد ولی استاد سرسخدی بود ساعت 7.31 میرسیدی رات نمی داد انوخ من برا اینکه 7.15 اونجا باشم باید 6.15 از خونه میزدم بیرون چون باید 3 تا خط اتوبوس میگرفدم اول به سمت انقلاب بعد شهرک بعد اتوبوس به سمت خیابون ارغوان .هیچی دیگه من از ساعت 5.30 بیدار میشدم اول صبونه بعد اتو کشی بعد هم میکاپ عروس خخخخخ بعد هم پیش به سوی علم و دانش هاهاهاها بخدا خل بودم فرض کن تابستون 5.30 صبح پاشی که شیک بری دانشگاه .البته این خاطره دقیقن مال 10 سال قبله اوففف انموقع اوج شادی و نشاط من بود ولی الان که فک می کنم میگم عجب کله خری بودم منننن :) 

4- اینجا زمستون شروع شد ساعت 5 بعد از ظهر همه جا تاریک میشه همشم بارون و سردددددد اوفففف بعد توقع ندارین که من تو این هوا؛ تو غربت ؛تو تنهایی درسم بخونم که ؟؟ هان ؟؟ خخخخ


5- هنوز اون نامه کذایی رو ننوشدم . خدایا یه نموره به من همت و غیرت و اینا بده ،میگم خدا جون به نفع خودتم هستا . فردا بزنه موفق شم معروف شم بعد ازم مصاحبه کردن میگم همش کمک خدا بود و گرنه من و چه با این غلطا خخخخخخ حالا خودت میدونی از من گفدن . 


6- این بلاگفا جدیدنا چقد خر شده کلن از اول فش خورش ملس بود الانم که دیگه واویلا . این بیلبیلکه که نصبش  کردم گوشه سمت چپ وبم که راحت وبهای مورد علاقم رو دنبال کنم ! حساب کردم کلن در طی هفته 4 ساعتم کار نمیکنه خاک تو گورش بی خاصیت امروز فرداس که بزنم نفلش کنم 


7- شانس آوردین  با دوستم  تو وایب*ر قرار  دارم و گرنه من با  این چونه گرم و وراج تا عددا رو به شونصد نمیرسوندم ول کن قضیه نبودم والله .



خدافز 




سیندی امروز یهو رفدم تو وبت دیدم پریده سکته زدم بعدش رفدم وب قبلیت نتونسدم کامنت بزارم بعد یهو یاد کامنت دونی خودم افتادم دیدم بهلهههههههه برام پیغام گذاشتی خیالم راحت شد 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 20:41  توسط افسون بانو | 
سلام خواننده های وبلاگ افسون تنبلو خوبین خوشین والله من قرار بود امروز خیلی خوش باشم ولی نمیزارن که.


1-آقا ما یه هفته تعطیلیم اونم به مناسبت اعیاد متبرکه ها*لووین بعد من دل خوش کرده بودم تو این هفته جزوه استاد گاو رو که مالیات بر اشخاصه و سر کلاسش هیچیییییییی نفهمم رو بخونم اما از اونجا که  همه استادا کرم دارن؛ برا این هفته کلی کار بهمون دادن یعنی من برای انجام این کارا یه 70 روزی وخ میخوام .


2- یه ایمیل باید بزنم به یه شرکت برای درخواست کاراموزیم اما انقد تبلیمممممممم می یاد از یه طرف هم استرس گرفدم اگه قبولم نکنن چیکار کنم باید دنبال یه جا دیگه بگردم انوم دیگه وخت نیست میدونم اخرش به مخمصه می افتما ولی باز تنبلی میکنم . باید این قورباغه زشت و گنده و بد ترکیب رو حتمن قورت بدم .اوهوم  


3- تو کلاسمون همه اینجایی هستن یا حداقل اینجا بدنیا امدن فقط من و یه دختر روسه -مارینا - خارجی تازه وارد هستیم البته مارینا 10 ساله اینجاست و از من روانتر صحبت میکنه اما نوشدن و دایره لغات هر دومون در یه سطحه . طبیعتن ما با هم بیشتر حرف میزنیم . اسم استاد گاو رو هم مارینا برا اون استاده انتخاب کرده استدلالشم درسته ! حرفزدنه استاده، مثل ما ما کردن گاوه و برای من خارجی کاملننننننننن غیر قابل فهمه البته اون روزی دیدم چند تا از بچه ها دارن شکایتشو به یه استاد دیگه میکنن انقد دلم خنک شد خخخخخ چون سر کلاسش فقط بغض میکنم میریم ته کلاس میشنیم مارینا هم همش غر میزنه که این گاو داره درباره چی حرف میزنه تازه خیر سرش یکی از وکیلای معروفه نمی دونم والله موکلا و کارمنداش چی میکشن از دستش 


4- همه  شویندهام تموم شده پس فردا میخوام برم خرید اونم فقط وسایل شوینده .قرص لباسشویی قرص ظرف شویی  شوینده برا پارکتا اسپری همه کاره اسپری شیشه شور  ضدعفونی کننده موال  قرص داخل موال خوشبو کننده موال  بدن شور  ... انقد خوشحالم و ذوق دارم انگار میخوام برم ویلا تو هاوایی بخرم خخخخخ از فشار درس به کلفتی و بساب به شور رو آوردم 


5- یه نیمچه خبر خوب از یه آشنایی شنیدم که احساس میکنم به یکی از آرزو هام رسیدم امیدوارم این خبر خوب به زودی محقق بشه و دل همه رو شاد کنه انشاالله 


6-  اگه جریان شرکت زدنم نمیگم واسه اینه که لفت میدم تا نتیجه نهایی مشخصه شه اما هنوز که هنوزه خبری نیست میخوام برم تو فاز چله نشینی و مراسم چله برون و این صوبتا کسی چیزی بلته بگه صواب ثواب ؟ داره 


خیلی دوست دارم تند تند آپ کنم اما سرم شلوخه و به قولی قندون ....... گوشاد خخخخخخخخ . 

فعلن بوس و بای 



پیغام نوشت 

هیلی برات خوشحالم 


بیتا جان فدا سرت هکت کردن وبلاگت که سرجاشه خواننده هاتم که هستن از همه مهمتر قلمته که غیر قابل هکه والله 


ریمو ؟


قندی تنبل شدی 


پری خوبی ؟؟ نی نی خوبه ؟؟ 





+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت 12:16  توسط افسون بانو | 
سلام عزیزکانم خوبید 


من خوبم البته دروغ چرا دیشب تا صبح گلاب به روتون بودم خخخخ غذا چینی خوردم البته زیادم خوردم به معدم نساخت چپم کرد.

خوب بریم سر وخت اتفاقات جدید 

متاسفانه خانمه برگشت وطن ؛خیلی این درو اون در زد خیلی سختی به جون خرید کلی کارهای خطرناک کرد تا به شوهرش برسه اما نشد که نشد بار اخر کم بود جونشو از دست بده . دیگه  داغون شده بود نصف وزنش رو از دست داده بود کلی افسرده شده بود دیگه تصمیم گرفت برگرده خیلی اذیت شد اما برگشت .من به خدا سپردمش و امیدارم کارش جور شه و بیاد پیش شوهرش . آمین 

اگه میخواهید مهاجرت کنید خواهششششششششش میکنم از راه قانونی بیاد .ویزای شی*نگین بگیریم و بیایم تر*کیه یا یون*ان از اونجا بریم و یا  آدم *پرون خوب میشناسیم ....  اینا رو بندازید از مغزتون بیرون تو این مدت به واسطه حضور این خانم و  تماسش با ایرانیهایی که در شرایط مشابهش بودن ؛کلی از وضعیت ایرانیهای آواره تو جنگلهای فران*سه و کرواس*ی شنیدیم .از خانواده هایی که همه چیشون رو فروختند تا آینده بسازند اما آواره شدن و هر روز از این آدم پ*رون به اون آدم پرو*ن پاس میشن .از زن و شوهری که سوار قایق شدن به سمت کشور مورد نظر تا شرایط زندگی بچهاشون بهتر شه اما قایق چپه شده و بچه هاشون جلوی چششون غرق شدن و از خانواده ای که تو جنگل سردشون شده و آتیش درست کردن اما در اثر بی دقتی و نبود امکانات و سرما دست بچه کوچولوشون آتیش گرفته یا اون زن زیبایی که ادم پر*ونهای نامرد چششون بهش بوده و کله شوهرش رو زیر آب کردن و زن بیچاره شده ........... . بخدا اینجا خبری نیس ارزش خراب کردن زندگی تون رو نداره نگید خودش نشسته  اونجا و داره ما رو منع میکنه نه اشتباه نکنید میگم اگر میخواید بیاید از راه قانونی بیاد تا حداقل روز یکشنبه نرید پشت در کلیسا تا براتون لباس و غذا بیارند یا بهتون اجازه حمام بدن و اینکه بخاطر بی پولی و بیجایی ؛ شبها تو جنگل بخوابید بله این وضعیت ایرانیهای آوارس که برای ساختن زندگی بهتر امدن اینجا ای بابا چقد تلخ. و تلختر که همش واقعیه .

بگذریم 

من میرم کلاس البته با در و دیوار کلاس فرقی ندارم چون خیلی سخته و تعداد کلمات اختصاصیشون خیلیییی زیاده فرض کنید؛ کل یه کتاب 200 صحفه ای قانون مدنی رو تو 8 ساعت  استاده درس داد و سریع  امتحان فاینال گرفت خوب طبیعی که من از 8 تا سوال فقط 2 تا رو تونسدم بنویسم .(خوب می دونم خیلی هم طبیعی نیست اما بخدا من خیلی درس خوندم 80% قوانین ؛مخصوصن ارث و انحصار وراثت و حضانت بچه و قوانین طلاق از مخم پرید بیرون - تو روحشون ) 

دیگه اینکه اینجا هوا خیلی سرد شده همش بارون و طوفان , اون سری شوشی برا یه کاری با شریکش رفت بود پار*یس بعد از اونجا برام یه کیف خرید ؛الان دلم میخواد یه بوت بخرم که مناسب کیفه  باشه اما چیز  دل نشین نیافدم حالا زده به سرم بیخیال بوت شم برم از این شنل بافتای جدید بخرم ؛ از یه طرف دلم می خواد برم H&M یه سری لباس بافت جنگولی و شاد رنگی بخرم خودمم نمی دونم والله چه غلطی میخوام بکنم ,دقت دارین دیگه فکرم اصلن پیش درس نیس کلن از اون جهتا؛ از خودم ناامید شدم خخخخخخ


فک کنم برا جشن هالو*وین به یه مهمونی دعوت شیم و صد البته می دونم که نمییییییی ریم چون شوشی از جمع ایران*ی فراریه . البته با توجه به دیده و شنیده هام خودمم باهاش موافقم اما از مهمونی هال*ووین و  مهمونیهای بالما*سکه خوشم می یاد دوست دارم برم تا الانم قسمت نشده بریم وای اگه یه درصدم بخوایم بریم من چی بپوشم هان ؟؟؟؟؟ خخخخخخخ کلن این چی بپوشم مشکل همیشگی همه بانوان ایر*ان زمینه .


خوب من برم به کارام برسم بعد هم لالا کنم شما هم مواظب خودتون باشید . شاد باشید و بای 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:33  توسط افسون بانو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من افسونم اسم شوهرمم شوشک خان

نوشته های پیشین
دی ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
آرشيو
پیوندها
سپی و عفی جونش
مینا خانوم
بیتا پالتو قرمزی
فرفری
قندک خانوم
فرناز بانو
سیندی
لیدی سایه
ژیلا جون
نیلی
شف الهام
زن بابایی برای تمام فصول
حدیث خودمون
صدف عزیز دل خاله افسون
لیدی
لیمویها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM