تبليغاتX
دل نوشته های افسون
واسه دلم می نویسم همین
امروز بنده مورد هجوم یه کلاغ گنده قرار گرفتم ( ببند اون نیشو ) .

آهان سلام

ببخشین یادم رفت

آقایی که شما بشین من ساعت ۸:۱۵ از خونه دراومدم برم مدرسه یهویی تو پارکینگ جلو در خونمون یه چیزی خورد به سرم اولش فک کردم سنجابه آخه دور تا دور پارکینگ پر از درخته بعد دیدم نه هیچ خبری نیست .

به راهم ادامه دادم دیدم پشت سرم صدا می یاد همین که برگشتم کلاغه خورد به موهام منم از ترس دددددد بدو  کی ندو حالا کلاهِ کاپشنمو کشیدم سرم کتابمو گرفدم تو صورتم بعد دیدم یه خانوم عربه محجبه با بچه هاش از سر خیابون رد می شه رفدم چسبیدم به اونا تا دم مترو، ولی کلاغ بیشعور همین جور دنبالم می اومد .

ظهر شوشک اومده دونبالم جریان رو براش تعریف کردم میگه همسرم طلاس جواهره  کلاغه می خواسته بدزدتش  به جان خودم ببین کی حالا بابت این تعریفش دم در بیاره

 

راسدی یادم رفت بگم اون ترم رو با بدبختی قبول شدم از اون کلاس با عظمت ۵ نفر قبول شدیم من که نمره خیلی بی ابرویی بود ولی خوب بخیر گذشت البته الان یه نموره بی سوادم .

معلم جدیدمون یه خانومه ۳۵ سالس که با دوس پسرش زندگی می کنه و ۲ تا دخترم دارن حالا می خوان سال دیگه نامزد کنن و ۳ سال دیگه عروسی .

این ترم باید وبلاگ بنویسم به زبان فلامیش بعد معلممون گفت چون نمی خوایم  شما به سختی بیفتید هرشب برام یه گزارش روزانه ایمیل کنید .تا تایپ کردن و گرامر تو نامه نوشتن رو یاد بگیرین . یعد من دلم می خواست ادرس اینجا رو بکوبم تو صورتش بگم مردی برو وبلاگ خودمو بوخون برات خوبه .البته خدایش گرامرمن داغونه و لغت هارو هم من هر جور که تلفظ می کنم می نویسم چون دوس دارم این جوری بنویسم ( سبک افسونی روشم تف فرمودم و ثبتش کردم هاهااااا)

 

فردا تا یکشنبه اینجا تعطیله البته فردا و جمعه مدرسه ما تعطیله و پنجشنبه هم کل اروپا ( جشن عروج مسیح )اسم جشن  hemelvaartهست .

این دور روزه انقد اینجا بارون بارید که من دیگه اشکم دراومده تازه تا آخر هفته همین آشه و همین کاسه اس.

تففففففففف.

راسدی گفدم تف یادی یه چیزی افتادم، تو زبان این خُلا تف یعنی خیلی خوب ،خیلی عالی

یکشنبه زد به سرم و از اینجا زبرا کیک پخدم اینم عکساش: نمایه بالاو بافت داخلی اگه زیاد تو کیک پخدن مهارت ندارین این کیک خیلی خوبه خراب کاری هم توش نیس برین درس کنید نوش جوننننننمن دوسش داشتم خیلی هم شیرین نبود خوبم پف کرد بافتشم نرم و اسفنجی بود .

 

این عکسارو اون روز بعد از ۲ شبانه روز بارون گرفدم  ،هی یادم می رفت براتون بزارم تایه گوشه از بهار اینجا رو ببنید، البته قول می دم چندتا عکس خوشگل براتون از بهار اینجا بزارم .حالا با اینا سرکنید تا بعدنمای جلو در اصلی خونمونه نمای بسته و نمای بسته تر  شرمنده نمای باز آپلود نشد نمی دونم چرا ؟؟؟؟( اون رودخونه رو که زمستون یخ زده بود رو یادتونه الان حسابی شفافه تو عکس پشت درختا معلومه )

می دونین بچه ها من یه مشکلی پیدا کردم من هی می رم باشگاه هی جون می کنم هی کالری می سوزونم بعد می یام خونه ، ساندویچ پنیر گودا درست می کنم بعدش ساندویچه رو تو میکرگرم می کنم می لنبونم یعنی بوی پنیر گرم منو به عرش می بره یعنی خداااا من پیتزا می خورم به عشق پنیر  لازانیا و گراتین و چیز کیک دوست دارم همش به خاطر پنیر أههههههههههههههههه پنیر الان تو یخچال یه پنیر گودای ۴۵ ساله دارم مثل چشام ازش محافظت می کنم  می گم نکنه اعتیاد پیدا کردم !!! الان من این عادت بد رو چه طور از سرم بندازم ؟؟ ایده های شما با آعوش بازپذیرفته می شود

 

دیگه اینکه !!!الان داره بارون می یاد در حد سیل ، من برم یه نامه واسه این دختره بنویسم ،دوش بگیرم ،ناهار فردا رو آماده کنم یه سری هم کار دارم اونارو انجام بدم شما هم مواظب خودتون باشید بای

 


قندون عزیزم من می خونمت خیلی هم بهت فک می کنم از خدا برات سلامتی می خوام ولی نمی تونم برات راحت کامنت بزارم اون روز کلی جون کندم نمی دونم کامنتم ثبت شد یا نه ؟؟ حداقل ۴ بار در روزهای مختلف برات کامنت در کردم همیشه شاد باشی .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:45  توسط افسون بانو | 
متن زیبایی تو دلمه که می خوام بنویسم اما ذهنم یاری نمی کنه مغزم هنگه  اشکام تمومی نداره ، نه بهتر بگم مامانم دلم برات تنگه .

کاش هیچ وخ نمی رفتی نمی رفتی نمی رفتی

 

خدایا هیچ بچه ای رو بی مادر نکن آخه تو نمی دونی خیلی سخته خیلی سخت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 0:44  توسط افسون بانو | 
فرض کن صب کله سحر داری می ری مدرسه بارون می باره ،دهنتم که باز می شه یه بخارگنده می ره هوا؛تازه یه باد شدیدم داره می وزه .

بعلهههه این وضعیت هرروز صبح منه! خوب طبیعیه منم یه بلوز بلند می پوشم تا کمرم رو بگیره و کلیه هام نچاد .یه دامن یا شلوار گرم بعلاوه بوت بلند تا  پاهام نمور نشه و یه کاپشن کلاه دار تا گیسایه به زور صاف شدم خیس نشه و در سیم ثانیه  تبدیل به این نشم .

حالا در برابر من یه ملت شریف و شیک ومقاوم هستن که در شرایط فوق با مینی ژوپ و کت کوتاه و تی شرت و کفش بهاره می یان بیرون واونا به من اینجوری می نگرن و من به اونا اینجوری .

خوب بابا برادر من خواهر من وخدی هوا ۱ درجس وخدی داره گوله گوله بارون می یاد وخدی باد کوفتی داره درختا رو می کنه یه کتی ،کلاهی تنت کن تا من و امثال من نشن انگشت نما  حالا چون بهار شده دلیل نداره لباس بهاره بپوشی در حالیکه اینجا همیشه زمستونه .دلت به حال من بسوزه بخدا راه دوری نمی ری ایشاءالله شب یکشنبه امواتت با مسیح و سنت پیرو سنت دونی و سنت نیکلاس و.....اینا محشور شن

 

خلاصه  کار من شده  حرص و جوش جماعت نیمه عریونه تو خیابون و مدرسه و لباسای شنبه یکشنبه خودم رو  خوردن. تا اینکه  اون روز رفدم تو وبلاگ عروسک ،یه جایی گفده بود که حاج آقاشون اعتراض کرده که برو یه لباس سخسی برام بپوش وبعد رفدم یه وبلاگ دیگه ، اون خانومه هم کلی درباره لباسایه بی ناموسیش و علاقه شوهر به اون رخت و لباسا گفده بود بعدترش؛ جفت موارد فوق الذکر در حالت عقد هستن و بعدترترش و عمق فاجعه ؛من که ۱.۵ سال هست که خیر سرم شوور کردم تا حالا یه بار از این لباس بی ناموسیها برا شوهرم تن نکردم نه اینکه نداشته باشم دارممممممممممممممم خیشگیلشم دارم نه اینکه بی ذوق و بی احساس باشم نخیررررر کلی هم برا شوورم دلبری می کنم از اونورم اگه به دل شوهرم باشه ،شوشک با قد صدو هشتاد وخورده ای و وزن صدو شونزده کیلو قاعدتن باید دلش گنده تر از دل باقی باشه ولی خوب چیکار کنم این هوای گندو سرد اینجا مگه مجاله جیگر شدن به من می ده اون اززمستونش که شوفاژ تا اخر باز بود یه بلوز شلوار پشمی می پوشیدم از اونا که یه خرس رو ابرا لالا کرده و دورو ورش پر ستارس با یه جفت جوراب پشمی تا انگشت کوچولوم یه وخ از سرما قانقاریا نگیره خشک شه بیوفته. تا خود صبحم لحاف رو مثل مومیایی ها دور خودم می پیچدم تابستون و بهارم همیشه یه بلوز شلوار تنمه چون یهو نصفه شب دمای هوا از ۸ به صفر می رسه بعد رعدو برق می زنه و طوفان می شه یهوی چش وا می کنی می بینی امروز هوا زمستونیه  دماغتم قد یه گاز پیک نیکه قرمز شده و صدات مثله جناب آقایه  حنایی تو خونه مادربزرگه است

 

خوب من با این شرایط چه جوری لباس تورتوری و حریرو سخسی بپوشم هان ؟؟ چطوری من الان دلم پوکید بد فرم حالا شما برو هی تعریف کن که چی می پوشی و هی به من دق بده

 

اره گوگولی مگولیایه من الان من یه افسون پژمرده و افسرده و غمگینم که احساس می کنم حسرت جیگر بودن به دلم موندهو اینکه یه بار دیگه هم بیام تو وبلاگاتون ببینم درباره اون لباس بی ناموسیاتون حرف می زنید ، با این دل شکسته و پژمرده نفرین می کنم تا  آب و هوای ایران مثل قطب جنوب بشه و من هیییییییی به اون لباسای جیگرِ تار عنکبوت زده ِتو کمداتون بخندم

 

پینوشت ۱ : ممنون به یادم هستید ممنون ممنون ممنون

 

پینوشت ۲ : مشکلم به قوت خودش باقیه امیدوارم ختم به خیر شه

بعضی وختا دلم می خوام صورت مساله رو پاره پوره کنم بریزم تو توالت و سیفون رو بکشم و خلاصصصصصصص

پینوشت ۳ : برو بچ عسیسز این گودرز فارسی نداره و من همینجوری الا بختکی تایپ می کنم اگه یه وخ هیییی می بینید غلط زیاده ببخشین

 افسون نوشت : شنبه ۵ می یادت نره تا تو باشی زود قضاوت نکنی دختره سر به هوا ولی خوشم اومد خوب کولی بازی دراوردی ( دیوانههههههههه)

خانوم عسلی اون آدرسی که دادی برات رمز بدم بخدا ارور می ده یه ادرس درست بده لطفن

 

 

 

 

وایییی خدای من ، الان دوست شوشک زنگ زد و گفت پسر دوستمون خودکشی کرده نههههههههه وحشتناکه

نمی تونم باور کنم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 3:44  توسط افسون بانو | 
من خوبم خیلیییی خوب

 

ممنونم بابت اونهمه محبت ، مطمئنم این همه حس خوب بابت دعای خیر شماست

 

امیدوارم خدا دستای شما رو همیشه محکم تو دستش نگه داره .

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 0:53  توسط افسون بانو | 
سلام

 

صبر کنید

 

یه لحظه خواهش می کنم صبر کنید ،فرقی نمی کنه خواننده خاموشی یا روشن هرکسی هستی ازت خواهش می کنم برام یه لحظه تمرکز کنی و دعای خیر بفرستی .

 

مطمئنا دلم خیلی شکسته و زندگیم به آستانه خطر رسیده که دارم ازتون خواهش می کنم .

 

حوصله ندارم اصلن ؛شاید شاید شاید  سر فرصت براتون نوشتم .

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 15:53  توسط افسون بانو | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من افسونم اسم شوهرمم شوشک خان ( اینم عکس ما دوتاس )

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
پیوندها
الیپو جونم
سپی و عفی جونش
قالب
بیتاجونم
مینا خانوم
بیتا پالتو قرمزی :)
مهرو خانوم
داش حسین
قندک خانوم
فرناز بانو
شیم شیم
اسمیلی جونیام
بازم اسمیلی
ویدونگ جون
الهام جون
لیدی سایه
ژیلا جون - از بچه های دیلی فا
نازی وکتابخونش
یکی در این حوالی
الهام بانو (مستر شف )
زن بابایی برای تمام فصول :)
حدیث خودمون
ستایش در چین وماچین
عروسک
صدف عزیز دل خاله افسون
زهرا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM